تبليغاتX
افکار پراکنده سپیده

افکار پراکنده سپیده

پیش از این٬ فاحشه ای بود

حالا باکره ای است

نگاهها را خوب می شناسد... !

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 11:43  توسط سپیده   | 

باز هم روز جهانی زن و اینجا ایران است! سری به وبلاگ زنستان بزنید٬ و بدانید چه میگذرد!

http://www.zanestaan.blogspot.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 9:42  توسط سپیده   | 

ديروز يه صحبت جالبي داشتيم در مورد تقابل سنت و مدرنيته٬ استادمون مي‌گفت از قول يه آدم معمولي٬ مي گفت بحث بر سر جهيزيه بوده و طرف ميگه: " مشكل ما اينه كه هم بايد مبل بخريم و هم پشتي!" و واقعا جالب بود اين حرف برام٬ و دقيقا مسئله‌ايه كه مدتيه ذهن منو اساسي به خودش مشغول كرده٬ ما در مورد خيلي رفتارهاي روزمره اين مشكل رو داريم٬ مثلا همين مسئله غيرت و تعصب! و كلا خيلي مسائل ديگه! به نظر من مشكل ما اينه كه ميخواهيم اروپائي زندگي كنيم اما بعضي جاها يه وابستگيهاي عجيبي به سنت داريم و اين باعث ميشه كه نتونيم اروپائي فكر كنيم ! و اين قضيه ديوانمون ميكنه٬ حتي راحتترين آدما هم با اين قضيه درگيرن و واقعا نميشه اين وسط موند٬‌آدم مستاصل ميشه٬ و اين امكان هم وجود نداره ( حداقل براي يه تعداد نه چندان محدودي!) كه يهو يكي از اين دو رو كنار بذاريم٬ حداقل براي ماهايي كه هنوز داريم تو ايران زندگي ميكنيم و توي اين هوا نفس مي كشيم!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 12:15  توسط سپیده   | 

حس می کنم دارم یه دوره گذار رو طی می کنم! گذر از خود٬ گذر از آدمها٬ گذر از فکرها٬ دارم عبور می کنم ٬ رد میشم از روی همه اون چیزهایی که داشتم٬ دارم سعی می کنم از روی اون اون آدم احساساتی آرمانخواه دیوانه رد بشم و زیر پاهام لهش کنم٬ مثل یه سوسک ! صدای قرچ قرچ له شدنش رو دارم حس می کنم و مثل این آدم بدای فیلما برق دندونام رو نشون میدم! دارم خودم رو پرت می کنم تو دنیای واقعی با همه زشتیها و تلخیهاش٬ دارم میام پائین ٬ رو زمین٬ پیش شما از خدا بی خبرا! به شدت احساس کم دونستن می کنم و شدیدا در پی دانستنم ! تازه دارم خودخواه میشم٬ دارم به استقبال ترس میرم٬ به معنای واقعی٬ دیگه فرار نمی کنم٬ هستم تا نمیدانم چه وقت!

پ.ن. اینو نوشتم برای خودم که ملموس تر بشه٬ شماهام اگه دوست ندارید٬ پس برای چی اینجا میاید!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 9:38  توسط سپیده   |