این تخت من هم دیگر جایی برای آرامش و آسودگی ندارد٬ از لحاظ فیزیکی که تا حدودی گود شده و این مهره های بیچاره من در این گودی افتاده و در نتیجه درد عجیبی در تمام استخوانهای ما ایجاد می شود! از لحاظ منتالی هم که دیگر نپرسید٬ نمیدانم در این ذهن پریشان چه میگذرد که این خوابهای عجیب و بسیار واقعی ایجاد می شود!
میدونی! مغز درد گرفتم به نظرم ٬ چند روزیه که خودم رو بستم به شجریان و کتاب افسون زدگی جدید٬ هویت چهل تکه داریوش شایگان و فرصتی هم که پیش بیاد کمی مارکتینگ میخونم و به اسی هایی که تا دو-سه هفته دیگه باید تحویل بد فکر می کنم و مغزدردم شدت می گیره!
ولی الان رفتم برای خودم یه تابلرن خریدم٬ به نظر من اگه بشه لذتی پیدا کرد در زندگی٬ یکی از بهترین لذتها خوردن تابلرن ا!
این دوستان جدید هم که فکر و ذکرشان رفتن به رستورانهای مختلف است٬ یا اینکه صبحهای سه شنبه قبل از کلاس آمار برن کله پاچه بخورن! وای که دیگه از خوردن هم بیزارم ٬ خوردن هم شد تفریح؟ جفنگ گفتن هم شد تفریح؟!
ببینید من واقعا درک نمی کنم جریان این عاشقیتها را ! من ماکزیمم شاید این آقا را سه بار در عمر ربع قرنی ام دیده باشم! آن هم در این کافه هایی که آدم هر جفنگی که به ذهنش میرسد می گوید و هیچ حرف حسابی از دهان هیچ صاحب فضلی خارج نمی شود! اولا که ادعا می کند مرا کاملا می شناسد و مطمئن است که برای من بهترین گزینه است و ما خیلی به هم شبیهیم و اعتماد به نفسش چشم دنیا رو کور کرده! بعد همین آقا جلوی من اشک میریزد و التماس میکند که فرصت بده به من٬ از من اصرار که آخه عزیز دل من ٬ من تو رو اصلا دوست ندارم و اصلا امکان نداره که روزی بهت علاقمند بشم ! (این هم عادت من است٬ بد یا خوب! اگر کسی را دوست نداشته باشم از همان ابتدا می گم بهش!)٬ تازه یا همه این حرفا که بهش گفتم رفته برای خودش بلیط کنسرت خریده ٬ کارت جشنواره فیلم گرفته٬ ...! بعد که بهش میگم بابا عزیز من٬ من نمیخوام٬ نمی تونم! و از بقیه خواهش می کنم که توجیحش کنند٬ شروع می کند به آسمان و ریسمان بافتن و آنقدر می گوید که حس می کنم لبریز شده ام! اینطور مواقع آدم احساس گناه می کنه٬ هی پیش خودم میگم نکنه من کاری کردم! اما باز میرسم به جایی که من با آدمهایی که دوسشون دارم هم کلا برخورد مهربانانه و لوند و دلبرانه ای ندارم ( به دلیل خشونت ذاتی!) چه برسد به کسی که اصلا از قرنیه چشمم هم عبور نکرده تا به شبکیه برسد و به او فکر کنم......!یاد دوران لیسانس افتادم٬ عاشق دیوانه کم نداشتم٬ روزی نبود که توی کمدم از این شعرهای بندتنبانی پیدا نکنیم و ساعتها نخندیم! یکی از تفریحاتمون بود٬ یه بار سر کلاس آنالیز که درس بسیار سختی بود و استاد بسیار بداخلاقی داشتیم مشغول بحث بودیم که استاد منو صدا کرد و یک دفتر شعر بهم داد٬ خودش هم خندش گرفته بود گفت اینو آقای ... داده! بچه بودیم و دنبال سوژه خنده می گشتیم٬ یک هفته می خندیدیم! سپیده دختری همرنگ دریا...! فکر کن! الان که یاد اون روزا می افتم دچار نوستالژی وحشتناکی میشم! آخر سر هم نفهمیدم ی شد اون پسره٬ ترک تحصیل کرد..! اما در جریان همین عاشقیتها بودند کسانی که از آنها زیاد یاد گرفتم٬ که عشقی آرام و سنگین برایم داشتند٬ البته من هیچگاه قانع نشدم که این آدم عاشقم بود٬ چون به قدر کفایت آزارم داد! اما خودش معتقد است که عاشق بوده!
اما اساسا معتقدم آن چیزی که در نگاه اول٬ برخوردهای اول٬ کلامهای اول ایجاد می شود عشق نیست٬ حتی دوست داشتن هم نیست٬ صرفا یک حس خوب است و همین حس را اگر پیش ببری٬ به زبان بیاوری ٬ پرورشش دهی هم منتالی و هم فیزیکی تبدیل به عشق میشود٬ اگر دوسویه باشد٬ دوست داشتن یکسویه توهمی بیش نیست که تمام توان و حس مثبت تو را می گیرد وجنگی می شود برای تصاحب ! و امان از روزی که دوست داشتنی ایجاد شود٬ رابطه ای را دو طرفه هرچند به آهستگی پیش ببرید و درست در مراحلی که فکر می کنی در آستانه مرحله عاشقیت هستی٬ همه معادله ها کاملا یکطرفه بهم بریزد ! و در این زمان تنها کاری که می کنی این است که آن توهم رو از خودت دور کنی٬ که منتظر باشی و ببینی که پایان داستان به کجا میرسد! از کجا میدانی چه میشود! ولی این حس را خوب می شناسم٬ حس یک آدم سیراب که کم کم تشنه و تشنه تر شد و او را تا کنار چشمه بردند و همچنان در کنار چشمه منتظرنگاهش داشته اند تا ببینند چه می شود٬ و او که آب را می بیند٬ نسیم ملایم را حس می کند اما نای حرف زدن ندارد! حالا یا او را رها می کنند تا سیراب شود ! یا تشنه مسیر آمده را باز می گردد و شاید هم باران بیاید! زندگی است دیگر٬ آسمان و ابر و باران و او هم خداست! باور کنید!
شاید پدرام راست می گفت من از تنها بودن لذت می برم٬ واقعا لذت می برم ! من تنهایی پرهیاهویی دارم که دوستش دارم ٬ گاهی که در جمعی هستم ٬ حتی با دوستان نزدیکم دوست دارم که زودتر تنها شوم تا بلندبلند فکر کنم!
این بازی جدید رو خیلی دوست دارم٬ تاپ توئنی! هیجان انگیزه!