تبليغاتX
افکار پراکنده سپیده

افکار پراکنده سپیده

بیست و پنجمین پائیز رو تجربه می کنم و همچنان مثل پائیزهای گذشته لبریزم از حسهای خوب! من این فصل رو٬ این بادهای ملایم رو٬ این بوی پائیز رو٬ این آرامش عجیبش رو٬ این صداهای آرامش بخشش رو ٬ عاشقانه دوست دارم. نمیدونم چیه اما همیشه مطمئن بودم و هستم که پائیز نقش مهمی داره تو زندگیم! این فصل یه پارادوکس واقعیه! یه شور و نشاط عجیب و همزمان با اون یه آرامش شاهکار میاره با خودش! آدما یه جورایی مهربون میشن٬ شهر قشنگ میشه٬ اون حس نوستالژی عجیبی که تو تهرانه٬ بیشتر از همیشه قابل لمسه! میتونی ساعتها توی خیابونا راه بری و خسته نشی٬ نفس بکشی! میتونی بچه ها رو که از مدرسه میان تماشا کنی و یاد تمام اتفاقات خوب دوران تحصیلت بیفتی٬ مانتو و شلوارهای یه شکل٬ تخته های گچی٬ معلمای رنگ و وارنگ٬ ناظمهای بداخلاق٬ خوبها و بدها٬ سرودها و نمایشهای مدرسه که امکان نداشت توی یکیشون نباشم٬ نیمکتهای سه نفری( الان که فکر می کنم باورم نمیشه که سه نفر تو یه میز می شستیم!)٬ راهروهای مدرسه٬ آبخوریها٬ مسابقات هندبال٬ اضطراب ٬ صدا کردن همدیگه با فامیلی(وای فکر کن مثلا دوست صمیمیم رو مهدی پور صدا میکردم!)٬ درس خوندن و نخوندن٬ شیطنتهای دوران مدرسه٬ سرویسهای مدرسه و خاطرات رنگ و وارنگ دوازده سال مدرسه رفتن و آدمای زیادی که تو همه این سالها باهاشون زندگی کردیم و از کنار هم گذشتیم و الان حتی به سختی به یادشون میاریم و اکثرشون حتی توی خاطراتمون هم حضور ندارن! چقدر انشا نوشتیم و از آرزوهامون گفتیم٬ چقدر از ته دل خندیدیم٬ چه راحت بودیم٬ اون صورتهای بی آرایش٬ اون معصومیت از دست رفته٬ ابروهای کلفت! اعتصابها٬ سر کلاس نرفتن ها٬ امتحانا٬ تقلبها ! امسال حس میکنم خیلی بزرگ شدم٬ حس خوبیه!  چقدر خواسته هام تغییر کرده! این پائیز زیبای من همیشه باعث میشه بیشتر با خودم باشم٬ بیشتر فکر کنم٬ آرومتر باشم٬ صبورتر باشم٬ سعی کنم که مهربونتر باشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!همین.

نمیدونم چی شد که دوباره به یاد این جمله گلستان افتادم٬ جمله ای که از خیلی وقت پیش همیشه با خودم تکرارش کردم:"رفتم تماشای آتش بازی٬ باران آمد٬ باروتها نم برداشت...!"

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 23:13  توسط سپیده   |