تبليغاتX
افکار پراکنده سپیده

افکار پراکنده سپیده

اضطراب دارم! از آینده و حال می ترسم٬ در شناختن آدمها ضعیف شدم٬  به حسهام شک دارم٬  احساس می کنم آدمای دور و برم رو نمی شناسم حتی٬ مدتیه دوباره زیاد فکر می کنم٬ دوباره به اون حالتهای هالوسینیشن برگشتم٬ یه حسهایی که در همه آدما وجود داره٬ یه سری مثل من بزرگش میکنن و درگیرش میشن و یه سری دیگه پاکش میکنن٬ اما مطمئنم که تو وجود همه هست و یه جاهایی حتی قابل پاک کردن هم نیست! این دو هفته خیلی هم کار کردم انصافا! اما اصلا از خودم راضی نیستم٬ درس خوندن رو هم فقط به خاطر حس مفید بودن و ارضاء شخصی خیلی دوست دارم٬ میتونی تو کتابها بلولی و دنبال خودت بگردی٬ میتونی اون آدمایی رو که سالها پیشون گشتی و پیداشون نکردی هیچ جای دنیا٬ پیدا کنی! میتونی منیت خودت رو حفظ کنی! یه مقاله میخوندم توش گفته بود باید به بچه هامون یاد بدیم که لذت ببرند٬ من ولی اصلا یاد نگرفتم٬ پشت همه لذتهام یه احساس گناه عجیب هست٬ حتی اونهایی که از نظر دین هم گناه محسوب نمی شه! خیلی دنبال پیشرفت هستم٬ چه شخصیتی و چه از ابعاد دیگه٬ مطمئنم که موفق هستم و میشم٬ میخوام خودم رو بالا بکشم٬ میخوام خودم رو توی آرزوهام غرق کنم اگه این اضطراب لعنتی بذاره..........................!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 0:16  توسط سپیده   | 

چند دریا اشک می باید

تا در عزای اردو اردو مرده بگرییم؟

چه مایه نفرت لازم است

تا بر این دوزخ دوزخ نابکاری بشوریم؟!

چقدر صحنه هایی که امروز دیدم وحشتناک و دردآور بود! از صبح دارم دیوانه میشم!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 23:39  توسط سپیده   | 

ميدانستند دندان براي تبسم نيز هست و

تنها

 بردريدند...!

شاملو

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 20:40  توسط سپیده   |