به پیش بینی٬ به بازیهای بزرگ
من فقط به چشمهایت . .
"پل ورلن"
tu crois au marc de cafe
aux presages aux grands jeux:
moi je ne crois qu'en tes grands yeux.
پای مبارک را اندکی بلند کنید٬ آها کمی آنطرفتر فرود آیید! آن نرمی که در زیر قدوم مبارک است غرور من است! می فهمید؟ غرور من ناموس من است٬ واضح است؟! دیدید عاقبت شوخی با ناموس را در جام جهانی ۲۰۰۶ ٬ حالا باز توجه نکنید! من مسلمانم٬ قبله ام یک گل سرخ . . . ! و غروری که عزیزش دارم! اشتباه نکنید! دوستتان دارم٬ نه بیشتر از غرورم!
فاصله گرفتم٬ دور شدم٬ چهار دیوار را به دنیایتان ترجیح دادم و حالا گاهی از پشت این دریچه به شما نگاه میکنم٬ به فکرهایتان٬ به تلاشتان٬ به غم و اندوهتان٬ به تصمیمتان برای نبودن٬ به امیدتان برای ساختن٬ به غمزه هایتان برای تسخیر کردن٬ به شادیتان٬ به دعواهایتان بر سر قدرت٬ به بودنتان٬ به دانسته ها و ندانسته هایتان٬ به داشته هایتان٬ نداشته هایتان٬ عشق و نفرتتان٬ به زیباییتان٬ موفقیتهایتان! حالا دیگر ناراحتم نمیکنید٬ رنجتان نمیدهم٬ فقط گاهی دوستتان میدارم٬ بی آنکه دوستم بدارید٬ گاهی مرا به قهقهه می اندازید٬ بی آنکه بخواهید٬ به حالتان تاسف هم میخورم٬ و همه حسهای دیگر را با شما تجربه میکنم! می بینید بودن در این دنیا دیگر احتیاج به جسم ندارد٬ میتوانی یک روح باشی و باشی!
می بینید بودنم را به رختان کشیدم!
خیلی ذوق کردم دیشب٬ هیچ چیز دیگه ای نمیتونست اینقدر شاد کنه منو!
این قهرمانی رو به همه فنهای ایتالیا تیریک میگم!
اینم عکس عشق جدیدم( مدل دختر دبیرستانیا!)

عجب هوای شاهکاریه امروز! اصلا فکر نمیکردم روز به این خوبی رو شروع کنم! شاید به خاطر دیروز عصر بود٬ نمایشگاه و حس بدی که داشتم٬ و دلتنگی عجیب بعدش! اما فوتبالهای دیشب واقعا سرحالم آورد تا وقتی که خوابم برد و دوباره خوابهای عجیب! اما بعد از مدتها دیشب خوب خوابیدم٬ صبح هم که بیدار شدم یه دوست بزرگ مهربون کلی انرژی مثبت بهم داد و الان آمادهام برای شروع یک روز زیبا!
هرچند تو این هوا اصلا دوست ندارم تو خونه بمونم اما درس خوندن هم لذتی داره برای خودش و اینکه اگه امتحانم رو خوب بدم کلی همه چیز تغییر میکنه!
کاش امروز پدرام هم مرخص بشه! دیدی پدرام خان! این کاره نیستی! هنوز خیلی چیزا هست تو این دنیا که من و تو بدجور بهش آویزونیم و فعلنا نمیتونیم ازشون دل بکنیم!
ای دیریافته! با تو سخن میگویم٬ از پشت این هاله دودی که دورت رو گرفته٬ میبینی قشنگیهایی رو که من میبینم!
شاد باش٬ شاد شاد شاد! ببین چه می چسبه یه لکه ابر وسط تابستون٬ توی آسمون آبی٬ این لکه ابره میره کنار و دوباره آفتاب میشه٬ و اون موقع میگی اون موقع که ابر بود چه کارایی میتونستم بکنم و نکردم٬ و نشستم منتظر تا خورشید بیاد و دوباره ادامه بدم! اینه زندگی! همین یک لحظه! همین یک دم! از ابر تو آسمون زندگیت استفاده کن٬ نذار که غمگینت کنه! و خوب باش!
از دنیای شما سه چیز را دوست دارم٬
کتاب. کافه و فیلم!
و از بقیه دنیاتون متنفرم!
اما الان کاملا با خودم مخالفم!
داشتم یه فیلمی میدیدم خیلی مسخره اما جالب بود٬ جریان یه زنی بود که ازدواج کرده بود و از زندگیش راضی نبود و عاشق یه پسری شد و لاو و لو و بالاخره شوهره فهمید و زنه به اشتباهش پی برد و از این گند و گها! اما جالبیش به این بود که زنه تا خواست یه تحولی ایجاد کنه ٬ گند زد به همه چیز٬ یاد خودم افتادم که همیشه در بهترین مواقع یه کارایی میکنم که به عقل جن هم نمیرسه و کاملا همه چیز خراب میشه!
امروز رفتم نمایشگاه عکس افسردگی عمیق٬ بد بود به نظرم کاملا! نمایشگاهی که این همه سر و صدا داره ٬ داغون بود! یکم پیاده اومدم٬ دیدم دیگه هیچ چیز اینجا خوشحالم نمیکنه! و چیزی که ممکنه خوشحالم کنه وجود حقیقی نداره و کاملا در خیالمه! دیگه تعلقی ندارم به اینجا ٬ کاری ندارم که بکنم و همه چیز برام تموم شده! دیگه این شهر لعنتی رو دوست ندارم٬ نه کافه هاشو ٬ نه روشنفکراشو ٬ نه خیابوناشو٬ و نه هیچ چیزشو! میخوام برم٬ نباشم اینجا!
به شوق روی تو
به طرف کوی تو
سپیده دم آیم٬ مگر تو را جویم٬بگو کجایی!
نشان تو ٬ گه از زمین٬ گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم٬ بگو کجایی!
کی رود رخ ماهت از نظرم٬ نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم٬ حدیث دل گویم٬ بگو کجایی
به دست تو دادم دل پریشانم ٬ دگر چه خواهی!
فتاده ام از پا٬ بگو که از جانم دگر چه خواهی
یکدم از خیال من ٬ نمیروی ای غزال من!
دگر چه پرسی ز حال من!
تا هستم من ٬ اسیر کوی توام٬ در آرزوی توام٬
اگر تو را جویم٬ حدیث دل گویم بگو کجایی!
این تصنیف رو خیلی دوست دارم!
